كاش ما آدمها هم ميتوانستيم زمستان را مثل خرسها بگذرانيم؛ نه خواب خواب كه در بيداري. با اين تفاوت كه در سه ماه زمستان يا از خانه اصلن بيرون نميرفتيم و يا تنها براي كارهاي ضروري مثل خريد و دكتر و از اين قبيل.
كاش ميشد. آنوقت، برنامهام اين بود كه فقط كتاب بخوانم و فيلم ببينم و اگر توانستم؛ كاغذي سياه كنم. آنوقت با آغاز فصل بهار، مثل جوانهزدن درختان، كمكمك خودم را آمادهي بيرونرفتن ميكردم و بعد در تابستان، تكاپو براي زندگي را به اوج ميرساندم و دوباره در پاييز آماده ميشدم كه در زمستان بخوابم تا در بهار ديگري بيدار شوم.+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط سیذارتا
|




