تابستان سه سال پيش، اسراييل در پي كشته و اسيرشدن چند سربازش به پايگاههاي حزبالله لبنان حمله كرد. از جنگي مينويسم كه سيوسه روز به دراز كشيد و به همين نام معروف شد.
برخي دوستان، بر اين باور بودند كه حزبالله هيمنهي اسراييل را در هم شكست و ... حرفهايي از اين جنس كه البته خود اعضاي بلندپايهي حزبالله لبنان هم چنين ادعايي نداشتند و بارها و بارها از ورود به جنگ، اعلام پشيماني ميكردند. درست يادم هست كه مسئول دفتر سياسي حزبالله در همان روزها گفت: «اگر حتا يك هزارم درصد هم احتمال حملهي اسراييل را ميداديم؛ دست به چنين كاري نميزديم.» به گمانم تحليل اين دوستان، مبتني بر رويدادهاي همان چند روز بود. همان موقع ميگفتم كه بايد اجازه داد كمي زمان بگذرد و چنين تحليلهايي را مطرح كرد. آن موقع نظرم اين بود كه اسراييليها بهانهي خوبي براي درهمكوبيدن قدرت حزبالله پيدا كردهاند. در همان روزها، بحث حملهي نظامي آمريكا، خيلي داغ بود و به نظرم يكي از اهداف درهمكوبيدن قدرت حزبالله، قطع يكي از بازوهاي جمهوري اسلامي در منطقهي خاورميانه بود.
در خبرها آمد كه حزبالله لبنان به درخواست ايران براي گشايش جبههاي در شمال اسراييل، با هدف در فشار گذاشتن اسراييليها، قاطعانه نه گفته است. شايد اين تهديد اسراييليها را جدي گرفتهاند كه اعلام كردهاند حزبالله را بخشي از لبنان ميدانند و اگر دست از پا خطا كند، همهي لبنان را هدف ميگيرند.
به گمانم امروز، روزي است كه ميتوان قضاوت كرد كه در جنگ سيوسه روزه چه كسي پيروز شد؟
***
جنگ امروز، براي من نگراني ديگري هم در پي دارد. نگراني براي زندگي خودم، خانواده و سرزمينام. آيا درهمكوبيدن حماس با چنين قدرتي از سوي اسراييليها، قطع بازوي ديگر جمهوري اسلامي در منطقه نيست؟ اگر چنين باشد؛ بايد گفت كه شوربختانه ما، يك گام ديگر به جنگ نزديك شدهايم.




