سرانجام حسين درخشان را بازداشت كردند. نميخواهم بنويسم كه چرا او را بازداشت كردند؟ آيا مستحق چنين برخوردي بوده يا نه؟ و ... . تنها به اين نكته اشاره ميكنم كه دوست داشتم دستكم تا يك سال ديگر، هيچ اتفاقي براي او نميافتاد؛ آنوقت واقعيتهاي ايران امروز چنان بر سرش ويران ميشد كه راهي برايش نميماند جز همان راهي كه بارها ديگران را به خاطرش شماتت كرده بود. كسي كه در همان هفتهي اول، دادش دربيايد كه چرا مردم، اين قدر افسرده هستند؟ چرا ترافيك تهران اينجوريست؟ و ... . چنين آدمي در كمتر از يك سال يا بايد خودش را ميكشت و يا ... . راه ديگر هم اين بود كه به ناچار استفراغ خودش را بخورد.
***
ميخواهم دربارهي درخواست او پيش از ورود به ايران بنويسم. درخشان در يكي از واپسين يادداشتهاي پيش از ورود، اعلام كرد كه دوست ندارد در هيچ يك از رسانههاي برونمرزي مانند صداي آمريكا، تارنماي روز، راديو زمانه و ... خبري از دستگيري او منتشر شود.
واقعيت اينست كه خبر و انتشار آن، يك حق اجتماعيست و كسي نميتواند اين حق را از ديگران بگيرد. حتا اگر بازداشت درخشان يكي از مصاديق نقض حقوقبشر نباشد؛ باز هم اين وظيفهي هر روزنامهنگار و رسانهايست كه ديگران را از بازداشت او باخبركند.
اميدوارم درخواست او از رسانهها باعث نشود كه برخي، از انتشار خبر بازداشت او خودداري كنند.



