تبليغاتX
سيذارتا - من خيلي خاص هستم !؟

سيذارتا

از دو، سه سال پيش، شب­ها پاهايم، درد مي­گرفت. اين آخري­ها، درد آن­قدر شديد مي­شد كه خوابم نمي­برد. براي همين به پزشك مراجعه كردم. راستش را بخواهيد، بيشتر ترسم از سرطان بود؛ چون جايي خواندم كه اين دردها، گاهي نشانه­ي سرطانست.

معاينه، نزديك به يك ربع طول كشيد. همراه با معاينه، پزشك، چيزهايي هم پرسيد. مثل اين كه كارت چيست؟ خيلي روي صندلي مي­نشيني؟ و ... . بعد هم رفت و پشت ميزش نشست.

- آقاي دكتر! بيماري من چيه؟ خطرناكه؟

- نه! خطرناك نيست؛ اما هنوز براي اون درمان خاصي پيدا نشده.

بعد از من پرسيد: «وضع انگليسي­ات چه طوره؟»

- خوبه! بد نيست.

به انگليسي روي برگه­اي نوشت: « The Restless Legs Syndrome » بعد هم گفت: « نمي­دونم اونو بايد دقيقن چي ترجمه كرد؟ سندروم پاهاي بي­قرار و يا شايد سندروم پاهاي بي­خواب. »

***

شب توانستم چيزهايي بيشتري از اين بيماري بدانم. حتا از طريق يكي از دوستان پي بردم كه كساني مثل من، براي خودشان گروهي راه انداخته­اند. يكي هم پيدا شده و وبلاگي ساخته. خب شايد دنياي پيچيده، بيماري پيچيده هم دارد. درماني هم اگر پيدا شود؛ چه بسا پيچيده باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 10:33 بعد از ظهر  توسط سیذارتا  |