دلم گرفته اي دوست! هواي گريه با من
گر از قفس گريزم، كجا روم، كجا، من؟
كجا روم كه راهي به گلشني ندانم
كه ديده برگشودم به كنج تنگنا، من
نه بستهام به كس دل، نه بسته كس به من نيز
چو تخته پاره بر موج، رها، رها، رها، من
زمن هر آن كه او دور، چو دل به سينه نزديك
به من هر آن كه نزديك، از او جدا، جدا، من
نه چشم دل به سويي، نه باده در سبويي
كه تر كنم گلويي به ياد آشنا، من
زبودنم چه افزود؟ نبودنم چه كاهد؟
كه گويدم به پاسخ كه زندهام چرا من؟
ستارهها نهفتم در آسمان ابري
دلم گرفته اي دوست! هواي گريه با من
غزلي از سيمين بهبهاني
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 6:19 بعد از ظهر  توسط سیذارتا
|




