ده سالي ميشود كه در هيچ انتخاباتي شركت نكردهام. درست از بهمن ۱۳۷۸ تاكنون. روزي كه انتخابات مجلس ششم برگزار شد و اصلاحطلبان پيروزي خيرهكنندهي ديگري بهدستآورند. باقي ماجرا را همه ميدانيم. درجازدن و سپس پسروي و بازگشت به سنگرهاي پيش از دوم خرداد. تحولات اجتماعي تكعاملي نيست؛ اما ميتوان اهميت عاملي را بيش از عوامل ديگر دانست. و اگر از من بپرسند؛ بيدرنگ پاسخ ميدهم كه مسئول شكست آن جنبش، كسي نبود مگر سيدمحمد خاتمي. همان كه در كمتر از يكي، دو هفته، به تشري، جامعهي مدني را مدينهالنبي كرد.
با دوم خرداد، جامعهي ايران آبستن اميدهاي بزرگي شد. دوباره حق داشتن جامعهاي آزاد و آباد را به يادمان آورد. و بهراستي كدام ملت در ميان ملتهاي مسلمان خاورميانه را بايد بيش از ما شايستهي داشتن اين حقوق دانست؟ اين، ادعايي از سر غرور و يا احساسات مليگرايانه نيست و آمادهام تا بر سر آن با هر كسي به گفتوگو بنشينم.
به گمان من، ده سال گذشته آموخت كه با بودن نمايشپيشهگاني چون خاتمي در ايران امروز، راه آزادي، راهي دشوار، دراز و پرخطرست. از اين رو، بايد حتا به چند گام كوچك در پيمودن اين راه طولاني دل خوش داشت. و من، ترديد ندارم كه روزي شاهد آزادي را در آغوش خواهيم كشيد.




