خانهي جهنمي را چند شب پيش ديدم. فيلمي از سوسن تسليمي. هنرمندي كه سينماروهاي دههي شصت نقشآفرينياش را بر پردهي سينما به ياد دارند و سرانجام روزي رسيد كه تسليمي، ايران را ترك كرد به اميد زندگي بهتر. و حالا اين هنرمند در سوئد، فيلمي ساخته دربارهي خانوادهاي از خانوادههاي مهاجر ايراني و گرفتاريهايشان. پدر يا همان آقاي سربندي فيلم كه هنوز تعصبهاي جامعهي مبداء را با خود دارد، نميتواند بپذيرد دخترانش تا پيش از ازدواج رسمي، با نامحرمان ارتباط داشته باشند و ... .
آن چه مرا شگفتزده كرد، مادر سربنديست كه به زبان فارسي كرمانشاهي با پسر، عروس سوئدي و نوههايش سخن ميگويد و همين، نشان از تبار كرمانشاهي او و پسرش دارد. نميدانم تسليمي با مطالعهاي دقيق، چنين نقشي از كرمانشاهيها ساخته يا تنها به همان تصور غلط از كرمانشاهيها و كردها اكتفا كرده است؟ همان تصوري كه كردها را تا آن جا متعصب ميداند كه براي ناموسشان دست به هر كاري ميزنند و ... . گذشته از تصوير چنين تعصبي، چهرهي ارايهشده از مادر سربندي، بسيار خرافاتي، غيرمنطقي، غرغرو، زورگو و در يك كلمه، زشت و زننده است. نميدانم كدام يك از مادرها يا مادربزرگهاي ما، اينگونهاند؟ در اين فيلم، مادر سربندي براي كوچكترين مساله، عروسش را به باد فحش و كتك ميگيرد و براي برهمزدن رابطهي خوب ميان پسر و عروسش، به قيچي دخيل ميبندد. به اين هم اكتفا نميكند و پنهاني به اتاق خواب پسر و عروسش سرك ميكشد تا حتا روابط آن دو را رصد كند و شايد بدتر از همه، مثل كودكان دو، سه ساله از رفتن به حمام سرباز ميزند تا جايي كه او را به زور به حمام ميبرند و در وان حمام مياندازند تا به زور هم كه شده بشويند.
***
هميشه بيزار بودهام از اين كه به سينماگر و يا هر هنرمند ديگري اعتراض كنم كه چرا از فلانيها و بهمانيها، چنان تصويري ارايه كرده است. اگر بخواهيم چنين قيد و بندهايي برقرار كنيم؛ نه از هنر نشان ميماند و نه از هنرمندان. اينجا هم تنها ميپرسم كه آيا واقعاً ما كرمانشاهيها، تا اين اندازه، زشت و بدخو هستيم؟